روایات

جبر یا تفویض

گروهی می گویند انسان از خود، هیچ اختیاری ندارد و در تمامی کارهای خوب و بد، مجبور بوده و تمامی آنها صرفاً به اراده خداوند متعال انجام می گیرد. این گروه بخاطر حفاظت بر سلطه و قدرت خداوند، به این نظریه رسیده اند و به آنها جبریون می گویند و اشاعره از جمله آنان می باشند.

در مقابل گروهی معتقدند انسان به تمام معنا دارای اختیار است و افعالی که از او صادر می شود، فقط مربوط به اراده خود اوست و با قدرتی که به او تفویض شده است، خود مستقل در کارها می باشد و به هیچ وجه ارتباط با خداوند متعال ندارد؛ معتزله از این فکر حمایت می کردند.

اباصلت که از مبارزین و مناظره کنندگان جدی با این فرقه ها و انحرافات اعتقادی بوده ، با بهره گرفتن از علوم اهل بیت و دیدگاه امام رضا(ع) می کوشد تا در شیوه های گوناگون در راستای نظریه اصیل «نه جبر، نه تفویض، بلکه امر میانه این دو» فرهنگ جامعه اسلامی را از کژی ها دور سازد.

از جمله اینکه اباصلت درباره مباحث کلامی امام رضا علیه السلام در مجلس مأمون روایت می کند: مأمون از حضرت پرسید معنی این آیه چیست؟

« وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ لَآمَنَ مَنْ فِی الْأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمیعاً أَ فَأَنْتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتَّی یَکُونُوا مُؤْمِنینَ وَ ما کانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ ……» اگر پروردگارت می خواست تمام کسانی که بر روی زمین زندگی می کنند، همگی ایمان می آوردند، آیا تو می خواهی مردم را مجبور کنی تا مومن شوند؟ در حالیکه هیچکس ایمان نمی آورد، مگر با اذن و اجازه خدا…… (آیات ۹۹ و ۱۰۰ سوره یونس)

حضرت فرمود: مسلمانان به پیامبراکرم صلی الله علیه وآله عرضه داشتند: یا رسول الله! اگر آن کسانی را که بر آنها قدرت داشتی، مجبور می کردی مسلمان شوند، تعداد ما زیاد می شد و در مقابل دشمنان نیرومند می شدیم، حضرت فرمودند: من نمی خواهم با بدعتی که خداوند در مورد آن، دستوری به من نداده است، خداوند را ملاقات کنم و من کسی نیستم که بخواهم در کاری که به من مربوط نیست دخالت کنم.

سپس خداوند آیه فوق را نازل فرمود و به این معنی است که اگر خدا می خواست، همه را مجبور می کرد که در دنیا ایمان آورند همانطور که در موقع دیدن سختی ها در آخرت، ایمان می آوردند و اگر این کار را با آنها انجام می دادم، دیگر مستحق مدح و ثواب از جانب من نبودند؛ اما من می خواهم از روی اختیار و بدون اجبار ایمان آورند تا مستحق احترام و اکرام و نزدیک شدن به من و جاودانگی در بهشت جاودان باشند.

و اما این قسمت از آیه که می فرماید: کسی نمی تواند ایمان آورد مگر با اذن و اجازه و خواست خدا، به این معنی نیست که انسان ها از ایمان آوردن محروم هستند، بلکه به این معنی است که بدون خواست خدا نمی توانند ایمان آورند و اذن و خواست خدا، عبارت است از امر و فرمان او به ایمان آوردن مردم در دنیا که دار تکلیف و تعبد است و مجبور کردن مردم به ایمان در موقعی است که تکلیف از آن ها برداشته شود (یعنی بعد از مرگ و هنگام دیدن عذاب الهی)

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا