شناسه خبر:1245

اصحاب رس در قرآن چه کسانی هستند؟

  • انداز قلم

 

ویژه ها

 

 

 

 

در قرآن در دو مورد سخن از اصحاب الرسّ به میان آمده، نخست در آیه 12 سوره ق، كه از تكذیب آنها از پیامبرشان، سخن گفته شده، دوم در آیه 38 فرقان، كه بیانگر هلاكت و عذاب شدید اصحاب رسّ در ردیف قوم عاد و ثمود است، كه همانند آنها بر اثر عذاب الهى ریشه كن و نابود شدند.

رَسْ در اصل به معناي اثر مختصر است، و جمعي از مفسران بر اين عقيده اند كه رَسْ به معناي چاه است. به هر حال ناميدن اين قوم به اين نام بدان علت است كه اثر بسيار كمي از آنها بجا مانده يا به جهت آن است كه آنها چاههاي آب فراوان داشتند و يا بدان خاطر است كه آنها بوسيله فروكشيدن چاههايشان هلاك و نابود شدند.

روایت اباصلت از امام رضا علیه السلام درمورد اصحاب رس: 

 اباصلت هروی گوید: حضرت رضا علیه السلام از پدران بزرگوارش از امام حسین علیهم السلام نقل کرده اند که سه روز قبل از شهادت حضرت علی علیه السلام مردی از اشراف تمیم به نام عمرو، نزد آن حضرت آمده، از ایشان در خصوص اصحاب الرس پرسید که آنها در چه زمانی میزیسته اند؟ مسکن آنان کجا بود؟ پادشاه آنان چه کسی بود؟ آیا خداوند پیامبری به سوی آنان فرستاد یا نه؟ چگونه از بین رفتند؟ در قرآن نام آنان هست، ولی از اخبارشان مطلبی نیامده است. حضرت فرمودند: درباره مطلبی سوال

کردی که قبل از تو کسی چنین سوالی از من نپرسیده بود، و بعد از من نیز کسی درباره آن مطلبی برایت نقل نخواهد کرد مگر از قول من. و هیچ آیه ای در قرآن نیست مگر اینکه آن را می دانم و تفسیرش را نیز

میدانم، ونیز میدانم در کجا نازل شده، در کوه نازل شده یا در دشت، و در چه زمانی، شب یا روز. اینجا- با دست به سینه مبارکشان اشاره نمودند- علم بسیاری

است ولی طالبان آن کم هستند و به زودی وقتی مرا از دست دادند، پشیمان خواهند شد.

ای تمیمی! داستان آنان چنین بود که درخت صنوبری را به نام« شاه درخت» می پرستیدند، این درخت را یافث بن نوح بر کنار چشمه ای به نام« دوشاب» غرس کرده بودند و این چشمه بعد از طوفان،برای نوح علیه السلام حفر شده بود، و علت نام گذاری آنان به اصحاب الرس این بود که خانه های خود را در زمین حفر می کردند،( رس یعنی حفر کردن یا پنهان کردن) و زمانشان بعد از سلیمان بن داود علیهما السلام بود. دوازده قریه در کنار نهری از مشرق زمین به نام رس داشتند، آن رود نیز به نام آنان نامیده شده بود. در آن روزگار نهری پر آب تر و شیرین تر از آن روی زمین نبود و قریه هایی بیشتر و آبادتر از آنها

وجود نداشت، نام آنها به ترتیب عبارت بود از؛ آبان ،آذر، دی، بهمن، اسفندار، فروردین، اردی بهشت، خرداد، مرداد، تیر، مهر، شهریور. و بزرگترین شهر آنان اسفندار که پادشاه در آن می زیست، نام او ترکوذ بن غابور بن یارش بن سان بن نمرود بن کنعان بود که این آخرین فرعون زمان ابراهیم علیه السلام بود. آن چشمه و صنوبر در همین شهر بود، و در هر قریه دانه ای از میوه آن صنوبر کاشته بودند و آن دانه رشد کرده،درخت عظیمی شده بود. آب آن چشمه و رودخانه هارا حرام کرده بودند و نه

خود و نه چهارپایانشان از آن نمی نوشیدند و هرکس چنین می کرد او را می کشتند و می گفتند: این آب، مایه حیات خدایان ماست، و شایسته نیست

کسی از حیات و زندگی آن ها چیزی کم کند، و خود و چهارپایانشان از رود رس که قریه ها در کنار آن بنا شده بود، استفاده می کردند، و در هر ماه از سال، در هر قریه، عیدی معین کرده بودند که اهل آن قریه جمع شده و بر درخت بزرگ آن آبادی، پشه بندی از حریر که دارای انواع نقش و نگار بود نصب می کردند، سپس گاو و گوسفندهایی آورده و برای درخت قربانی می کردند و بر آن قربانی ها هیزم ریخته،آتش میزدند و آن گاه که دود آن قربانی ها به هوا رفته و بین آنها و آسما حایل می شد و دیگر نمی توانستند آسمان را ببینند، در برابر درخت، به سجده می افتادند و گریه و زاری می کردند تا از آنها راضی شود، و شیطان نیز می آمد و شاخه های درخت را حرکت می داد و از تنه آن همچون کودکی فریاد میزد که ای

بندگانم! از شما راضی شدم، راحت و خوشحال باشید، آنان هم سر از سجده برداشته، شراب می نوشیدند و موسیقی می نواختند و سنج می زدند و آن روز و شب را به همان حال سپری می کردند و سپس می رفتند. و عجم ها نام ماه های خود را از نام این آبادی ها گرفتند و ماه های خود را آبان ماه، آذر ماه، و غیره نامیدند، چون اهل آن قریه ها می گفتند: این عید فلان ماه است و آن عید فلان ماه

و در زمان عید بزرگترین آبادی، کوچک و بزرگ آنان، در آن شهر جمع می شدند و در زند چشمه و صنوبر، چادری از حریر که انواع نقش و نگار بر آن بود، برمی افراختند. این چادر دوازده در داشت که هر دری مربوط به اهل یک قریه می شد، آنان در خارج از چادر در مقابل صنوبر سجده کرده و قربانی هایی چند برابر قربانی درخت قریه های کوچکتر، ذبح می کردند، و شیطان نیز نزد آن درخت می آمد و صنوبر را به شدت تکان میداد و با صدای بلند از درون آن سخن گفته، و بیش از وعد و وعیدهای تمام شیاطین به آنان وعده و وعید می داد، و آنان سر از سجده بر میداشتند و از شدت شادی و نشاط از حال می رفتند و از بسیاری شراب خواری و اشتغال به موسیقی، توان صحبت کردن نداشتند، و دوازده روز و شب، به

عدد اعیادشان در تمام سال، به همان حال می گذراندند و سپس می رفتند.

و چون کفر به خدا، و عبادت غیر خدا در میان آنان طولانی گشت، خداوند عزوجل پیامبری از بنی اسرائیل از فرزندان یهودا بن یعقوب  سوی آنان فرستاد و مدت زمانی طولانی آنان را به عبادت خداوند عزوجل و شناخت ربوبیت او دعوت می کرد، ولی از او پیروی نکردند، و وقتی آن پیامبر دید که آنان به شدت غرق در زلال و گمراهی هستند و دعوت او را به سوی رشد و رستگاری رد می

کنند، در عید شهر بزرگ آنها شرکت کردو گفت: خدایا! این بندگان تو، جز تکذیب من و کفر به تو کار دیگری نمی کنند و درختی را که نه فایده دارد و نه ضرر، می پرستند. تمام درختانشان را خشک کن و قدر و عظمت خود را به آنان بنمایان، صبح روز بعد، درخت ها خشک شده بود، این مطلب آنان را ترساند و احساس عجز و نا امیدی کردند و به دو گروه تقسیم شدند، گروهی گفتند: این مرد که ادعا می کند رسول خدای آسمان و زمین است، خدایان شمارا جادو کرده است تا شمارا از خدایانتان به سوی خدای خویش متوجه گرداند، گروهی دیگر گفتند: نه، بلکه خدایان شما با دیدن این مرد که از آنان عیب گویی می کند و در موردشان سخنان نامربوط می گوید، و شمارا به پرستش خدای دیگری می خواند، خشمگین شده اند و زیبایی و بهای خود را از شما پوشانده اند تا شما نیز به خاطر آنان خشمگین شوید و انتقام آنان را از این مرد بگیرید. لذا همگی بر آن شدند که اورا بکشند، برای این کار لوله های بلندی از سرب که دهانه های گشادی داشت، برگرفتند و آنها را از قعر چشمه تا روی آب مثل لوله های سفالین آب راهه( فاضلاب) بر روی هم سوار کردند، و آب داخل آن( چشمه یا لوله) را کشیدند و سپس در قعر آن چاهی  عمیق با دهانه تنگ حفر کردند و پیامبرشان را به درون آن  انداختند و صخره بزرگی بر دهانه آن نهادند و آنگاه لوله هارا از آب ببیرون آوردند و گفتند: اکنون که

خدایان دیدند که ما، شخصی را که درباره شان به بدی سخن می گفت و مارا از پرستش آنان باز میداشت کشتیم، و در زیر بزرگترین خدایان دفنش کریم تا دلش آرام گیرد، امیدواریم که از ما راضی شده باشند و غنچه ها و طراوت آنها مثل گذشته به سوی ما بازگردد، آن مردم در تمام روز، صدای ناله ی پیامبرشان را می شنیدند که می گفت:« خدای من، تنگی جا و شدت ناراحتی مرا می بینی، به ناتوانی و درماندگی ام رحم کن و زودتر قبض روحم فرما، و اجابت دعایم را تاخیر نینداز!» تا بلاخره مرد.

خداوند عزوجل به جبرئیل فرمود: ای جبرئیل! آیا این بندگان من که صبر و بردباری من آنهارا فریب داده و خود را از خشم من در امان می پندارند و کس دیگری غیر از من را می پرستند و پیامبر مرا کشته اند، و گمان می کنند که در مقابل غضب من توان مقاومت دارند، یا می توانند از محدوده ی قدرت من خارج شوند؟ چگونه؟! و حال آن که من از کسی که مرا نافرمانی کند و از عقاب من نهراسد، خودم انتقام خواهم گرفت، و به عزت و جلالم قسم یاد کرده ام که آنان را مایه عبرت اهل عالم قرار دهم. خداوند، آنهارا در آن عیدشان جز با بادهای سرخ رنگ به هراس نیفکند، آنان در آن طوفات حیران شده به هراس افتاده بودندو به یکدیگر پناه می بردند سپس زمین در زیر پاهایشان به گوگردی مشتعل تبدیل شد و ابری سیاه بر آنان سایه افکند و آتشی ملتهب همچون گنبد بر آنان فرو افکند و بدنهایشان در آتش همچون سرب مذاب ذوب شد.

 

ارسال نظر به عنوان مهمان

  • هیچ نظری یافت نشد