شناسه خبر:596
گروه محققین:

نحوه تغسيل و تکفين بدن مطهر حضرت

  • انداز قلم

امام را غسل داد و به من فرمود: به پستو رو و جامه داني که در آن کفن و حنوط است بياور، من رفتم بقچه اي ديدم که هرگز آن را نديده بودم، آن را برگرفته نزد حضرت آوردم.

اباصلت شناسی

در ادامه روايت (پس از خبر شهادت حضرت)، اباصلت نقل مي کند: امام جوادعليه السلام به من فرمود: اي اباصلت! برخيز از آن پستو و انبار تخته اي که ميّت را بر آن مي شويند، حاضر ساز و آب براي تغسيل بياور. عرض کردم، در انبار و پستو تخته غسل و آب نيست، ولي حضرت فرمود: آنچه به تو امر کردم انجام ده، من داخل انبار شدم و ديدم هر دو آماده است، بيرون آوردم و دامن قبا بر کمر بستم و پاي برهنه نمودم که آن جناب را غسل دهم، حضرت فرمود: "اي اباصلت! کنار رو که غير از تو کسي با من است که مرا در تجهيز ياري مي کند". 

امام را غسل داد و به من فرمود: به پستو رو و جامه داني که در آن کفن و حنوط است بياور، من رفتم بقچه اي ديدم که هرگز آن را نديده بودم، آن را برگرفته نزد حضرت آوردم، پس ايشان را کفن کرد و بر او نماز گزارد، سپس فرمود: آن تابوت را بياور، عرض کردم نزد نجاري روم و از او بخواهم تابوتي بسازد؟ فرمود: نه، برخيز و برو در خزانه و انبار، تابوتي هست؛ من به انبار رفته تابوتي يافتم که تاکنون در آنجا آن را نديده بودم، آن را نزد حضرتش آوردم، ايشان جنازه حضرت رضاعليه السلام را برداشته در آن تابوت نهاد و دو پايش را راست يکديگر نهاد و دو رکعت نمار خواند که هنوز تمام نشده بود، سقف خانه شکافت و جنازه از آن شکاف سقف خارج شد و بيرون رفت. 

من عرض کردم يابن رسول الله صلي الله عليه و آله! اينک مأمون خواهد آمد و پدرت حضرت رضاعليه السلام را از ما مطالبه مي کند، ما بايد چه کنيم؟ فرمود: ساکت باش اي اباصلت، جنازه باز خواهد گشت و "هيچ پيامبري در مشرق از دنيا نرود و وصي او در مغرب نميرد، مگر اينکه خداوند ارواح و اجساد آنان را جمع نمايد". هنوز امام گفتارش را تمام نکرده بود که سقف شکافت و جنازه با تابوت فرود آمد، پس برخاست و جنازه را از تابوت بيرون آورد و در بستر خود قرار داد، مانند اين که غسل و کفن نشده است. 

 

آن گاه مرا گفت: اي اباصلت! برخيز و در را به روي مأمون باز کن، من برخاستم و در را گشودم. ...مأمون داخل اطاق شد، به بالين جنازه نشست و گفت: مشغول تجهيز آن شويد و دستور داد که سمت قبله قبري براي حضرت حفر کنند، گفتم: مرا امر کرده که به قدر هفت پله رو به پايين از براي او حفر کنم، بعد در يک سمت براي او محلي براي دفن بگشايم، مأمون گفت: هرچه اباصلت مي گويد (که او امر کرده است) عمل کنيد جز آنکه قبر را معمولي بکنيد و لحد بگذاريد.

مأمون چون ديد آب پيدا شد و ماهيان در آن نمايان شدند و چيزهاي ديگري که امام فرموده بود ظاهر گشت، گفت: حضرت رضاعليه السلام در زمان حيات خود عجايبي به ما مي نمود و پس از مرگش نيز عجايبي از او به ظهور مي رسد. يکي از وزرايش که با او بود، گفت: آيا مي داني رضاعليه السلام از چه چيزي به تو خبر مي دهد؟ گفت: نه، گفت: به تو مي فهماند که شما بني عباس، دولت و شوکتتان با کثرت جمعيت و طول مدت سلطنت، مانند اين ماهيان هستيد تا اينکه اجلتان برسد و مدت شما به سر آيد و قدرت را از دست بدهيد، خداوند مردي را از ما بر شما مسلّط کند که همه شما را به فنا بسپارد، اولين و آخرينتان را. 

آن گاه مأمون رو به من کرده گفت: آن کلامي را که گفتي و ماهيان بلعيده شدند، براي من بگو! گفتم به خدا قسم الان فراموش کرده ام (و من راست مي گفتم) ولي او دستور داد مرا به زندان ببرند و حضرت رضاعليه السلام را به خاک بسپارند.1

پاورقي ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1.ابن بايويه، محمدبن علي، عيون اخبارالرضا عليه السلام ، ج2، ص593-600 

-  برخي از اتفاقات فراحسي که در روايت وي وجود دارد، نشان مي دهد که اباصلت هروي از موقعيتي بس ارجمند نزد امام رضاعليه السلام و امام جوادعليهما السلام برخوردار بوده که در بازگويي برخي از صحنه ها، چنين مکاشفه آميز به روايت اسرار و رخداد شهادت و حوادث پس از آن مي پردازد.

 

 

ارسال نظر به عنوان مهمان

  • هیچ نظری یافت نشد