pilgrimage

اباصلت و فرقه واقفیه

روشنگري در مقابل واقفيه


يكي از جريانهاي انحرافي و اسفباري كه در دوره امامت امام رضا (ع) و شخصيت آن حضرت اتفاق افتاده ، مسئله وقف وگروه واقفيه بود . با شهادت امام هفتم حضرت موسي بن جعفر (ع)،
عده اي منكر شهادت ومرگ آن حضرت شده وغيرمستقيم به مبارزه با امامت حضرت امام رضا (ع) پرداختند. اين افراد در تاريخ بنام واقفيه شناخته شده اند، چون بر امامت امام هفتم توقف كرده و آن حضرت را به عنوان آخرين فرد در سلسله امامت، پنداشته اند و معتقد شدند امام هفتم (ع) ،امام قائم است
امام رضا (ع) از ناحيه آنان مورد اذيت قرار گرفت و بخشي از دوران امامت آن حضرت به مبارزه با اين فكر و فرقه، سپري شد .
عوامل پیدایش
چند عامل در بروز اين پديده موثر بود كه عمده آن ، دنيا دوستي بود. كساني كه دچار وقف شدند، بعضي از نمايندگان مالي امام هفتم (ع) بودند كه اموال زيادي از وجوهات مردم به هنگام شهادت امام هفتم (ع) نزد آنان بود .
يونس بن عبدالرحمن مي گويد : آنگاه كه موسي بن جعفر (ع) از دنيا رفت، در نزد نمايندگان آن حضرت، اموال فراواني جمع شده بود تا جائي كه نزد مروان بن زياد قندي، هفتاد هزار دينار و نزد علي بن ابي حمزه بطائني، سيصد هزار دينار جمع شده بود. و همين اموال موجبات لغزش و انحراف اين دو شخص را فراهم آورد. سرانجام به خاطر تصاحب اين اموال، بر امامت موسي بن جعفر (ع) توقف نمودند و امامت حضرت رضا (ع) را انكار كردند.
در اين دوران فتنه و محنت برخاسته از هواهاي نفساني، يكي از كساني كه به مبارزه با فرقه واقفيه قيام كرد، اباصلت هروي بود. او با ذكر فضائل و برجستگي هاي حضرت رضا (ع) و نقل رواياتي در برتري ايشان ثابت كردکه امامت امام رضا (ع)یک حقیقت انکار ناپذیر است . او در مقابل جريان وقف قد علم كرد دراین جا نمونه هاي از رواياتي را كه توسط اباصلت در اين زمينه نقل شده بیان می کنیم.
1- اباصلت مي گويد : امام رضا (ع) با مردم به زبانهاي خودشان صحبت مي كرد به خدا سوگند او فصيح ترين ، گوياترين مردمان بود و آگاه ترين انسانها به هر زبان و لغت بود . روزي در خدمتش عرض كردم : يابن رسول الله (ص) من در شگفتم و تعجب از آگاهي و آشنائي شما با اين زبانهاي گوناگون هستم . امام در پاسخ فرمود : اي اباصلت من حجت خدا و امام و دليل خدا بر مردم هستم و خداوند، حجتي و امامي را براي قوم و ملتي معين نمي كند كه زبان مردمش را نداند . آيا سخن امير المومنين (ع) به تو نرسيده كه فرمود : فصل الخطاب به ما اهل بيت (ع) عطا شده است؛ پس آيا فصل الخطاب جز معرفت و آشنائي با زبانهاي مردم است ؟
2- اباصلت مي گويد : من كسي را داناتر از علي بن موسي الرضا (ع) نديدم و هيچ دانشمندي را نديدم مگر اين كه بر دانش و فضل و برتري او مانند من، اعتراف داشت . مامون در مجلس خود علماي اديان و فقهاي شريعت و متكلمان را با او جمع مي كرد و سرانجام او بر همه آنها غلبه مي كرد؛ به طوري كه كسي نماند مگر اين كه به برتري او و عجز و ناتواني خود، اعتراف كرد. من ازآن بزرگوار شنيدم كه فرمود: در ميان حرم و مسجد پيامبر (ص) مي نشستم و دانشمندان زيادي در مدينه بود؛ وقتي يكي از آنها از پاسخ دادن سوال سائل و پرسشگر باز مي ماند، همگي به من اشاره مي كردند و آنان نيز مسائل خود را پيش من مي فرستادند و من پاسخ مي دادم.
3- اباصلت مي گويد: محمد بن اسحاق بن موسي بن جعفر (ع) برايم نقل كرد كه پدرش اسحاق گفت: پدرم موسي بن جعفر ، فرزندان خود را جمع كرد و فرمود : اين برادرتان علي بن موسي الرضا عالم آل محمد (ص) است . مسائل ديني خود را از او بپرسيد و آنچه را به شما مي گويد ، حفظ كنيد و به خاطر بسپاريد؛ زيرا من بارها از پدرم جعفر بن محمد (ع) شنيدم كه به من فرمود : عالم آل محمد در صلب توست. اي كاش او را درك مي كردم و او با امير المومنين علي (عليه السلام ) همنام است.

برچسب ها: امام رضا, اباصلتو واقفیه

مرکز مشاوره آستانه مبارکه اباصلت ره